مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

472

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

درمانده دست مىزند در دم مار و اصل حشيش در نواحى استرآباد به ماردارو مشهور شده و منفعت آن در اين باب به تواتر رسيده . فصل سيم : در گزيدن عقرب « 1 » بعد از بستن بالاى آن و امتصاص نمودن به دهان ، چنانچه در فصل مقدّم « 2 » مذكور شد ، به آب گرم و خرفهء گرم تكميد كنند و بادروج كوفته و گرم كرده ، ضماد كنند و خوردن آن نيز مفيد باشد . عقرب را بشكافند و ضماد كنند « 3 » و از مفتّحات ، خاصّه كرفس در مواضعى كه عقرب بسيار بود واجب بود اجتناب كردن و بادروج ضدّ كرفس است . فصل چهارم : در گزيدن رتيلا و عظايه و سام ابرص امّا رتيلا كه به پارسى دلمك گويند . بهترين علاج آن شير دادن و قى فرمودن است و مع هذا در كتب طبّى مذكور نشده ؛ امّا عظايه يعنى كرباسو كه به شكل مار است و آنچه از اين جنس در صحرا روى به آفتاب مىايستد حربا گويند . هركدام از اينها كه بگزد دندانهاى او در آنجا بماند و بدان واسطه درد كند . تدبير بيرون آوردن آن است كه به خاكستر چوب انگور و انجير و روغن زيت يا كنجد طلا كنند يا فيله بر آنجا مىكشند تا در آن آويزد ، پس به خاكستر و روغن مذكور ضماد كنند و اگر درد ساكن نگردد بسيار بمزند و در آب گرم كه در وى سبوس جوشيده بود ، بنهند ؛ امّا سام ابرص يعنى كرباسو كه در خرابه‌ها مىباشد و نقطه‌هاى سياه بر وى است ، او نيز دندانها بگذارد و از گزيدن او تب مطبّقه و در ميان آن لرز و اضطرابى كه از گزيدن مار بود ، عارض شود . بسيار بود كه به افراط درد هلاك گرداند و موضع نهش سبز شود و زرداب و رطوبات فاسده سيلان كند . پس به طريقى كه گذشت دندانها بيرون آورند و قدرى پشم را پاره‌هاى « 4 » خرد ساخته به

--> ( 1 ) . س : مار . ( 2 ) . س : هفدهم . ( 3 ) . س : - و خوردن آن نيز . . . كنند . ( 4 ) . س : پاهاى .